فلسفه هنر در عرفان ابنعربي
او درباره مؤلفههاي اثر هنري كه نقش محوري در بحثهاي زيادي دارد مثلاً درباره عشق، زيبايي، خيال، ذوق، ابداع، خلاقيت، درباره اينگونه عناوين در آثارش حتي بحث مستقل دارد. اما مستقلاً درباره هنر بحث نكرده است. در متون عرفاني ابنعربي واژه هنر معادل كلمه عربي " صنعت" بهكار رفته نه "فن".
ابنعربي، فيلسوف را به معناي محبالحكمه، و فلسفه را حبالحكمه ميشناسد. اين را در فتوحات ميگويد.
بحث زيبايي و زيبايي شناسي از نظر ابنعربي، انصافاً بحث گستردهاي است، اما در اين فرصت تنها ميتوان يك جمله دربارهاش گفت. به طور كلي ما زيبايي را مولد عشق ميدانيم، بحث زيبايي شناسي خيلي مهم است، تعريفي هم از آن نداريم، با اين همه بحثي كه درباره زيباييشناسي شده است اما هنوز فلسفه زيبايي براي ما روشن نيست. ابنعربي ميگويد بياييد تا به يك صورت ديگر حركت كنيم تا به زيبايي برسيم. زيباييشناسي يعني با عقل زيبايي را ادراك كردن و شناختن. در معرفتشناسي ابنعربي، عقل جايگاهي ندارد، بنابراين ما در زيبايي شناسي ابنعربي، يك طور ديگر حركت ميكنيم. او ميگويد اين طور نيست كه زيبايي مولد عشق باشد، اگر از يك طرف ديگر حركت كنيد، زيبايي عوض ميشود و عشق است كه مولد زيبايي است. اگر توانستيد نسبت به چيزي دل ببنديد، همه چيز آن را زيبا ميبينيد.در واقع در ابنعربي زيباشناسي به زيبابيني تبديل ميشود. زيبابيني هم هماني است كه حافظ ميگويد:
|
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن |
منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن |
وقتي عالم و آدم را دوست داشتيم و به آنها عشق ورزيديم و فهميديم كه همه تجلي خدايند و خدا جميل است، آن وقت همه چيز عالم زيبا خواهد بود.
به نام خالق زیبایی ها